نکات ترجمه
| معانی اسماء شرط و کاربرد آنها در جمله و ترجمه مَن= هر کس مَا = هر چه مَتی = چه وقت اذ= اگر مهما = هر طور – هر گونه ایُّ = هر کدام اِن = اگر حیثما = هر جا قاعده کلی این فعل شرط به صورت مضارع التزامی و جواب شرط به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود ؛ حتی اگر فعل شرط و یا جواب شرط فعل ماضی باز هم اولی به صورت مضارع التزامی و دومی به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود . مَن یَکسلْ یَخسرْ : هر کس تنبلی کند زیان می بیند . مَن حَفَرَ بئراً لا خیه وَقعَ فیها : هر کس برای برادر خودش چاهی بکند در آن می افتد . توجه داشته باشید در ترجمه ادوات شرط لفظ هر اهمیت بسزایی در ترجمه عبارات دارد . نکته 1 اگر مَن یه معنی چه کسی ؟ باشد اسم استفهام است و در اخر عبارت علامت ؟ قرار می گیرد . مَن اَنتَ ؟ تو کیستی ؟ مَن دَخَلَ ؟ چه کسی داخل شد ؟ نکته 2 اگر مَن معنی کسی كه بدهد اسم موصول است و بعد از آن حتما جمله ی صله قرار می گیرد . جاء مَن نعرَفَهُ : کسی که او را می شناسیم آمد . سجدُ للهِ مَن فی السموات و الارض : تمام آنانی که در آسمانها و زمین هستند خدا را سجده می کنند . ترجمه اسلوب « مِن .... مَن / مِن ....ما » گاهی اسم موصول « مَن –ما » پس از حرف جر مِن واقع می شود که در این صورت نباید جمله را لفظ به لفظ ترجمه کرد بلکه بهتر است که : اولا : اسم پس از مِن را به صورت نکره در اورده و بقیه جمله را ترک کرد ، ثانیاً : از تعبیراتی نظیر « برخی از – گروهی از – از میان – مقداری » کمک گرفت . مثال : « مِن التلامیذ مَن يصحبُ اُسرَتَه لزیارهِ الارقاب الف) دانش آموزانی هستند که خانواده خود را برای دیدار خویشان همراهی می کنند . اُعطونی مِن الطعامِ ما یکفینی ایاماً : غذایی به من بدهید که چند روزی مرا کفایت کند . فعل پس از موصول مشترک ممکن است مفرد و یا جمع بیاید باید توجه داشت که فعل پس از موصول مشترک اگر مفرد بیاید ممکن است معنای جمع داشته باشد . این نکته را می توان از سیاق عبارت دریافت . مانند : سَجَّلَ الاستاذُ اسمَ من أجاب عن الدرس . استاد اسم کسانی را که درس جواب دادند ، یادداشت کرد . مَا = هر چه ما هنگامی اسم شرط است که بر سر دو فعل قرار بگیرد به نحوی که اولی فعل شرط و دومی جواب شرط باشد ؛ مثال : ما یَفعَل أفعَل : هر چه او بکند من می کنم نکته 3 گاهی ما اسم موصول است و عمدتا وسط جمله قرار می گیرد و ارتباط دهنده ی بین دو جمله است در این صورت معنای آنچه می دهد ماموصول = آنچه مثال : تَصَدّق بما عندک : به آنچه نزد تو است صدقه بده . نکته 4 گاهی ما حرف نفی است و معنای نه ، نیست دارد مثال : ما هذا بشرٌ : این آدم نیست . ما ذَهَبَ سعید : سعید نرفت . نکته 5 گاهی ما اسم تعجب است و آن هنگامی است که بلافاصله کلمه بعد از آن بر وزن اَفْعَلَ باشد . مثال: ما اجملَ الربیعَ : چقدر بهار زیباست . نکته 6 گاهی ما اسم استفهام است در این صورت معنای چه ، چیست می دهد و در آخر عبارت علامت استفهام ؟ قرار می گیرد که عمدتا بوسیله ی آن درباره ی اشیاء سوال می شود . مثال : ما عندک ؟ چه چیزی نزد تو است ؟ - ماأمامَک ؟ : مقابل تو چیست ؟ ما كافه هر گاه بر سر حروف مشبهه بالفعل وارد شود جمله به صورت تاکیدی ترجمه می شود و از الفاظی نظیر مسلما ، فقط ، یقیناٌ و ... در ترجمه استفاده می شود . مثال : اِنَما یتَذَکّرُ اُولوا الالباب : فقط خردمندان پند می گیرند مَتی = چه وقت = اسم استفهام ؛ مثال : مَتی تَضرَبُ ؟ چه وقت می زنی ؟ نکته 7 گاهی متی به معنای چه وقت اسم استفهام است که در این صورت آخر عبارت علامت سوال ؟ دارد . مثال : متی عُدْتَ ؟ چه وقت برگشتی ؟ اَیُّ = اگر – هر گاه . مثال : أیَّ أضرَب أضرَب : اگر بزنی می زنم . نکته 8 ایّ اگر اسم استفهام باشد به معنای کدام ، کدامین است ؛ مثال : أیُّکم أتی ؟ : کدامیک آمدید ؟ مهما = هر طور ، هر گونه ، یکی دیگر از ادوات شرط می باشد که بر سر دو فعل قرار می گیرد که فعل اول بصورت مضارع التزامی و فعل دوم بصورت مضارع اخباری ترجمه می شود مثال : مهما تُعامِل الناسَ یُعامِلوک : هر طور با مردم رفتار کنی با تو رفتار می کنند . اِن = اگر مثال : إن أصلَحتَ سَریرتَک أصلح اللهُ علانیَتُک : اگر درونت را آراسته کنی خداوند برونت را آراسته می کند . معانی حروف مشبهه بالفعل و کاربرد آنها در جمله و ترجمه اِنَّ= به درستی که ، قطعاً ، محققاً ، همانا .... اِنَّ حرف تاکید است و جمله باید تاکیدی ترجمه شود یعنی از ادوات تاکید مانند به درستی که ، یقیناً ، قطعاً و ... باید استفاده شود . اِنکَ لَعَلی خُلقٍ عظیمٍ : قطعاً تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری . نکته مهم 1 اگر خبر اِنّ فعل باشد چون فعل مقید به یکی از زمان های سه گانه (ماضی ، حال ، آینده ) است جمله ی اسمیه محدودو مقید است بنابراین جمله به صورت تاکیدی ترجمه نمی شود به عبارت دیگر جمله از عمومیت و مشمول زمانی برخوردار نیست و تنها آن را تکیه گاه جمله ی اسمیه می توان قلمداد کرد و از ترجمه این حرف صرفنظر نمود . اما اگر خبر اِنّ فعل نباشد بلکه اسم باشد جمله باید تاکیدی ترجمه شود در این صورت از یک عمومیت شمولیت زمانی برخوردار است مثال : اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذنوبَ جمیعاً = خدا همه ی گناهان را می آمرزد . یَغفرُ خبر انّ و جمله فعلیه است . اِن اللهَ غفورُ رحیمٌ = یقیناً خداوند آمرزنده و مهربان است . غفورٌخبر انّ و اسم است . اِنَّ اللهَ شعب ایران یُدافع عن وَطنه = ملت ایران از وطنش دفاع می کند یُدافع خبر اِنّ و جمله فعلیه است . اِنَّالله هو الرزاق = یقیناً خداوند روزی دهنده است . الرزاق خبر اِنَّ و اسم است . اِنَّ اکبر نِعم الله علیکم اَن یَنجیکم من آفاتِ الغرور : بزرگترین نعمتهای خدا برای شما این است که شما را از آفات غرور نجات دهد . اَنّ یَنجیکم خبر اِنَّ و جمله فعلیه است . نکته 2 اِن عمدتاً در ابتدای جمله و بعد از قال و مشتقات آن قرار می گیرد . نکته 3 اگر مای كافّه به اِنَّ متصل شود جمله حتماً تاکیدی ترجمه می شود چه خبر اسم باشد چه فعل . به عبارت دیگر انما برای حصر به کار می رود و در ترجمه آن باید از الفاظی نظیر «فقط ، تنها، منحصراً و ... استفاده کرد مثال : اِنما یَتَذکِّر اولوالباب : فقط خردمندانند که پند می گیرند – اِنما العاقلُ مَن وعظتُهُ التّجاربُ : مسلما عاقل کسی است که تجربه هابه او پند دهد . لیس مَن یقطع طُرقاً بَطلاً اِنما مَن یتقی اللهَ البطل کسی که راهزنی می کند قهرمان نیست ، منحصراً قهرمان کسی است که تقوای خدا پیشه کند . اَنَّ = که ، محققاً ، بدرستیکه اَنَّ در وسط جمله بکار می رود و عمدتاً به معنای که می باشد مثال : ألم یَعلموا اَنَّ اللهَ هو یقبلُ التوبهَ عن عباده : آیا ندانستند که خداست که توبه ی بندگانش را می پذیرد أعلَمُ أن اللهَ کفیلٌ برزقِ العباد : می دانم که خدا ضامن روزی بندگان است الحقیقه أنّ الطالب الضعیف یرسب عندما لا یُدرس : حقیقت این است که دانش آموز ضعیف هنگامیکه درس نمی خواند مردود می شود . کأنَّ = مثل – شبیه – گویی مثال : کأنِّ سعیداً اسدٌ : سعید مثل شیر است – کانَّ احمد قائمٌ : گویی احمد ایستاده بود . لَکِنَّ = اما – لیکن مثال : قام القومُ لکنَّ سعیداً جالسٌ : قوم برخاستند اما سعید نشسته است . لَعَلَّ = شاید لَیتَ : ای کاش نکته 4 اگر خبر لَعَلَّ و لیت فعل مضارع باشد خبر باید به صورت مضارع التزامی ترجمه شود . لیت السلام یُستقرّ فی العالم : کاش صلح در جهان استقرار یابد . لعلَّه یُسَبَّحُ خالقَه مَعَ جمیع الکائنات : شاید او همراه همه ی موجودات آفریدگارش را به پاکی یاد کند . لیتَ الانسانَ یُدرِکُ سِرَّ هذا الجمال : ای کاش انسان راز این زیبایی را دریابد . معنای افعال ناقصه عبارتند از : کان = بود لیسَ = نیست صار = شد ظلَّ= شد مادامَ= مادامیکه – همواره مازال = همیشه – هنوز أصبح = شد – گردید زمان افعال و ترجمه انها 1- فعل ماضی : بر انجام شدن کار یا حالتی در زمان گذشته دلالت می کند ؛ مثال : ذهب = رفت ذهبنا = رفتیم ذهبتُنَّ = شما رفتید (چند زن) نکته گاهی فعل ماضی معنای مضارع می دهد و آن هنگامی است که جمله دعایی باشد . رَضِی اللهُ عنه = خداوند از او راضی باد ! قُدِّس سِره = تربتش پاک و مطهر باد! دام ظِلّه العالی = سایه ی بلند او مستدام باد ! وَفّقک الله = خداوند تو را موفق کند ! 2- ماضی نقلی : هر گاه حرف قد به تنهایی بر سر فعل آورده شود معادل ماضی نقلی در زبان فارسی است . قَد + ماضی ساده = ماضی نقلی مثال : قَد ضَرَبَ الرّجلُ : مرد زده است . التلمیذاتُ قَد کَتَبنَ : دانش آموزان نوشته اند . نکته : اگر حرف قد بر سر فعل مضارع وارد شود معنای گاهی ، به ندرت ، کمتر بخود می گیرد . به عبارت دیگر قد هر گاه بر سر فعل مضارع قرار بگیرد معنای شک و احتمال می دهد ؛ مثال : قد یذهبُ احمدُ : شاید احمد برود . قد یصدق الکذوب : دروغگو به ندرت راست می گوید . 3- ماضی بعید : بر انجام شدن کار در زمان بسیار دور دلالت می کند فرمول زیر طریقه ساختن ماضی بعید را شان می دهد : صیغه مناسب از کان + قَد + ماضی ساده کان قد ضرَبُ = زده بود کنتم قد ضربتم : زده بودید کنتنَّ قد کتبتُنُّ : نوشته بودید کانوا قد نصروا : یاری کرده بودند نکته : امکان حذف حرف قد از ماضی بعید وجود دارد و از نظر ترجمه لطمه ای به جمله نمی خورد . مثال : کان ضَرَبَ = زده بود 4- ماضی استمراری : بطور مکرر و مداوم بر انجام کار دلالت می کند فرمول زیر طریقه ساختن ماضی استمراری را نشان می دهد . صیغه مناسب از کان + مضارع ساده مثال : مثال : کان یَضرِبُ: می زد کنتم تذهبون : می رفتید نکته : اگر بر سر ماضی درزمان های مختلف (ساده ، استمراری ، بعید ) ما ی نفی قرار بگیرد آن فعل به صورت منفی ترجمه می شود . کانَ یَضرِبُ : می زد ما کان یضربُ = نمی زد ما کان احمد یتصفّحُ وجوهَ العلماء : احمد با دقت در چهره علما نگاه نمی کرد . کنتم قد نظرتم : نگاه کرده بودید ما کنتم قد نظرتم : نگاه نکرده بودید . فارسی به عربی گمان نمی کنم اینچنین قوی باشی ! = ما کنتُ أظنّ أنک قویٌّ هکذا ! 5- مضارع ساده : برانجام شدن کار و یا داشتن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت می کند . مثال : ینظر = نگاه می کند یضربون = می زنند تنصرونَ = یاری می کنید . فارسی به عربی میثم از کسانی نبود که بترسد و در نتیجه سازش کند و به نرمی رفتار نماید . لَم یکن میثم من الذین یخافون فیجارون و یدارون شناسه هایی که در انتهای فعل مضارع وجود دارد نشانه ی ضمیر مختلف فعل است مانند ضمیر «ا» که نشانه ی مثنی است ؛ مانند : تذهبان . ضمیر «و» که نشانه ی جمع غائب و مخاطب است ؛ مانند « یذهبون – تذهبون ضمیر «ی» كه نشانه ی مفرد مونث است ؛ مانند : تضربینَ . اگر همه ی آن را بدست نمی آوری همه اش را رها مکن ! : اذا لا تُدرِک کلّه لا تَترک کلَّه ! نکته برخی از صیغه های فعل مضارع مانند صیغه های 1 و4 و صیغه های 5و 8و11 از نظر ظاهری یکسان هستند . طرز تشخیص و ترجمه اینگونه کلمات در متن جمله مشخص می شود و یا هنگامی که ضمیری به آنها متصل شود . 6- مضارع منفی (فعل نفی) : هنگامی که حرف نفی «لا» بر سر هر یک از صیغه های فعل مضارع قرار بگیرد فعل مضارع جنبه ی منفی پیدا می کند . یَنظرُ = نگاه می کند لاینَظرُ = نگاه نمی کند تَذهبونَ = می روید لاتذهبون = نمی روید 6- فعل جحد : اگر فعل مضارع همراه با لَم باشد بصورت ماضی منفی ساده و یا ماضی نقلی منفی ترجمه ی شود . به عبارت دیگر می توان عوا کرد هنگامی که لم بر سر فعل مضارع قرار بگیرد معادل ماضی منفی است . 7- قالت الاعرابُ آمنا قُل لَم تُومِنوا و لکن قُولوا اَسْلَمْنا = اعراب گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاوردید (نیاورده اید ) ولی بگوئید اسلام آوردیم . فارسی به عربی و بالعکس : آن دوستان وفادار هیچگاه دوستانشان را گمراه نکرده اند و در هنگام سختی ها آنها را ترک نمی کنند . اولئک الاصدقاء الاوفیاء لم یُضللّوا أصدقاء هم و لا یهجرونهم فی الشدائد أبداً . ألم تَعلم اَنّ اللهَ یعلمُ ما فی السماء و الارض ! آیا ندانستی كه خدا آنچه را که در آسمان وزمین است می دادند . ألم تَسمع اَنَّ التلمیذَ نَجح فی امتحان الجامعه آیا نشیده ای که دانش آموز ممتاز در امتحان دانشگاه قبول شد . نکته 1 گاهی مضارع مجزوم به لم به صورت ماضی مطلق منفی ترجمه می شود مثال : هل شاهَدتَ صدیقَک فی المسابقه ؟ لا ، لَم اُشاهِدهُِ : آیا دوستت را در مسابقه دیدی ؟ نه او را ندیدم . فعل مضارع اگر با لما همراه باشد معادل ماضی نقلی منفی در زبان فارسی است : لما یدخل الایمان فی قلوبِ بعضِ الناس : هنوز ایمان در دل بعضی از مردم وارد نشده است . التلمیذُ لمّا ینصر : دانش اموز (هنوز) یاری نکرده است نکته 2 اگر لما بر سر فعل ماضی وارد شود دیگر حرف جحد نیست بلکه ظرف زمان محسوب می شود و به معنای هنگامیکه ، وقتی كه می باشد و دیگر حرف نیست بلکه اسم است . لما خرج المعلمُ مِن الصّفِّ أنا جَلَستُ : هنگامی که معلم از کلاس خارج شد من نشستم . نکته 3 فعل مضارع مرفوع معادل مضارع اخباری در زبان فارسی است تطالعون = مطالعه می کنید لاتتکاسلینَ = سستی نمی کنید نکته 4 فعل مضارع منصوب اگر همراه «أن – کی – لـِ – حتی » باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی است اُریدُ أطالعَ فی المکتبه : می خواهم در کتابخانه مطالعه کنم . ساعِد المسکین کی تنالَ رضا الله : به بیچارگان کمک کن برای اینکه به خشنودی خدا برسی |
|
|
جمعه سی ام اسفند ۱۳۸۷ | آرشیو نظرات |
|
| معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از : بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم . گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال : تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ». نکته 1 فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال : قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » . کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » . لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند نکته 2 فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال : لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن) لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند . نکته 3 فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم . نکته 4 فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال : لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم . نکته 5 لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال : اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم . نکته 6 فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال : التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند . التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند . فارسی به عربی الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ . نکته 1 اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال : اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است . اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است . اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی . وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم » . نکته 2 هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود . نکته 3 جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود . ماضی + ماضی = ماضی بعید خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم . ماضی +مضارع = ماضی استمراری رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند . تذکر در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال : اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است . نکته 4 جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال : خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند . توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف اليه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند . نکته 5 اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال : کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند . مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام . خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت . رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است . حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم . مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » . نکته 6 اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی . نکته 7 اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است . أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی . عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند . فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد . عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد . علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد . حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم . نکته 8 فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال : نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت . معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها ثُمَ – وَ- فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند. اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آيا دور است یا نزدیک اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت . لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد . نکته 1 لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست . نکته 2 گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر نکته 3 دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم . یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا . نکته 4 لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند . نکته 5 لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود . لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند . لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال : اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی . نکته 6 در صیغه ی شماره 12 فعل مضارع جمع مونث مخاطب فعل نهی و نفی از نظر ظاهری هیچ فرقی بین آنها وجود ندارد زیرا این صیغه مضارع مبنی است پس باید از کلمات و سیاق جمله دریابیم که لا بر سر فعل مضارع آمده آیا نفی است یا نهی اِنَّ النِّساء لا تَجلِسنَ : این زنان ننشینید . لازم به ذکر است که لا نهی در اول جمله قرار می گیرد ولی لای نفی می تواند در اول وسط و آخر جمله قرار گیرد . نکته 7 به طور کلی فرق بین فعل نفی با فعل نهی در این است که در فعل نفی آخر کلمه تغییر نمی کند و در ترجمه جمله معنای خبری دارد اما در فعل نهی علاوه بر اینکه آخر فعل مجزوم می شود ترجمه جمله معنای دستوری پیدا می کند . مثال : لاتَنظِرُ = نگاه نمی کنی لاتَنظرْ= نگاه نکن لاتکتبُ = نمی نویسی لاتکتبْ = ننویس |
|
|
جمعه سی ام اسفند ۱۳۸۷ | آرشیو نظرات |
|
| نکات ترجمه
معانی اسماء شرط و کاربرد آنها در جمله و ترجمه مَن= هر کس مَا = هر چه مَتی = چه وقت اذ= اگر مهما = هر طور – هر گونه ایُّ = هر کدام اِن = اگر حیثما = هر جا قاعده کلی این فعل شرط به صورت مضارع التزامی و جواب شرط به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود ؛ حتی اگر فعل شرط و یا جواب شرط فعل ماضی باز هم اولی به صورت مضارع التزامی و دومی به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود . مَن یَکسلْ یَخسرْ : هر کس تنبلی کند زیان می بیند . مَن حَفَرَ بئراً لا خیه وَقعَ فیها : هر کس برای برادر خودش چاهی بکند در آن می افتد . توجه داشته باشید در ترجمه ادوات شرط لفظ هر اهمیت بسزایی در ترجمه عبارات دارد . نکته 1 اگر مَن یه معنی چه کسی ؟ باشد اسم استفهام است و در اخر عبارت علامت ؟ قرار می گیرد . مَن اَنتَ ؟ تو کیستی ؟ مَن دَخَلَ ؟ چه کسی داخل شد ؟ نکته 2 اگر مَن معنی کسی كه بدهد اسم موصول است و بعد از آن حتما جمله ی صله قرار می گیرد . جاء مَن نعرَفَهُ : کسی که او را می شناسیم آمد . سجدُ للهِ مَن فی السموات و الارض : تمام آنانی که در آسمانها و زمین هستند خدا را سجده می کنند . ترجمه اسلوب « مِن .... مَن / مِن ....ما » گاهی اسم موصول « مَن –ما » پس از حرف جر مِن واقع می شود که در این صورت نباید جمله را لفظ به لفظ ترجمه کرد بلکه بهتر است که : اولا : اسم پس از مِن را به صورت نکره در اورده و بقیه جمله را ترک کرد ، ثانیاً : از تعبیراتی نظیر « برخی از – گروهی از – از میان – مقداری » کمک گرفت . مثال : « مِن التلامیذ مَن يصحبُ اُسرَتَه لزیارهِ الارقاب الف) دانش آموزانی هستند که خانواده خود را برای دیدار خویشان همراهی می کنند . اُعطونی مِن الطعامِ ما یکفینی ایاماً : غذایی به من بدهید که چند روزی مرا کفایت کند . فعل پس از موصول مشترک ممکن است مفرد و یا جمع بیاید باید توجه داشت که فعل پس از موصول مشترک اگر مفرد بیاید ممکن است معنای جمع داشته باشد . این نکته را می توان از سیاق عبارت دریافت . مانند : سَجَّلَ الاستاذُ اسمَ من أجاب عن الدرس . استاد اسم کسانی را که درس جواب دادند ، یادداشت کرد . مَا = هر چه ما هنگامی اسم شرط است که بر سر دو فعل قرار بگیرد به نحوی که اولی فعل شرط و دومی جواب شرط باشد ؛ مثال : ما یَفعَل أفعَل : هر چه او بکند من می کنم نکته 3 گاهی ما اسم موصول است و عمدتا وسط جمله قرار می گیرد و ارتباط دهنده ی بین دو جمله است در این صورت معنای آنچه می دهد ماموصول = آنچه مثال : تَصَدّق بما عندک : به آنچه نزد تو است صدقه بده . نکته 4 گاهی ما حرف نفی است و معنای نه ، نیست دارد مثال : ما هذا بشرٌ : این آدم نیست . ما ذَهَبَ سعید : سعید نرفت . نکته 5 گاهی ما اسم تعجب است و آن هنگامی است که بلافاصله کلمه بعد از آن بر وزن اَفْعَلَ باشد . مثال: ما اجملَ الربیعَ : چقدر بهار زیباست . نکته 6 گاهی ما اسم استفهام است در این صورت معنای چه ، چیست می دهد و در آخر عبارت علامت استفهام ؟ قرار می گیرد که عمدتا بوسیله ی آن درباره ی اشیاء سوال می شود . مثال : ما عندک ؟ چه چیزی نزد تو است ؟ - ماأمامَک ؟ : مقابل تو چیست ؟ ما كافه هر گاه بر سر حروف مشبهه بالفعل وارد شود جمله به صورت تاکیدی ترجمه می شود و از الفاظی نظیر مسلما ، فقط ، یقیناٌ و ... در ترجمه استفاده می شود . مثال : اِنَما یتَذَکّرُ اُولوا الالباب : فقط خردمندان پند می گیرند مَتی = چه وقت = اسم استفهام ؛ مثال : مَتی تَضرَبُ ؟ چه وقت می زنی ؟ نکته 7 گاهی متی به معنای چه وقت اسم استفهام است که در این صورت آخر عبارت علامت سوال ؟ دارد . مثال : متی عُدْتَ ؟ چه وقت برگشتی ؟ اَیُّ = اگر – هر گاه . مثال : أیَّ أضرَب أضرَب : اگر بزنی می زنم . نکته 8 ایّ اگر اسم استفهام باشد به معنای کدام ، کدامین است ؛ مثال : أیُّکم أتی ؟ : کدامیک آمدید ؟ مهما = هر طور ، هر گونه ، یکی دیگر از ادوات شرط می باشد که بر سر دو فعل قرار می گیرد که فعل اول بصورت مضارع التزامی و فعل دوم بصورت مضارع اخباری ترجمه می شود مثال : مهما تُعامِل الناسَ یُعامِلوک : هر طور با مردم رفتار کنی با تو رفتار می کنند . اِن = اگر مثال : إن أصلَحتَ سَریرتَک أصلح اللهُ علانیَتُک : اگر درونت را آراسته کنی خداوند برونت را آراسته می کند . معانی حروف مشبهه بالفعل و کاربرد آنها در جمله و ترجمه اِنَّ= به درستی که ، قطعاً ، محققاً ، همانا .... اِنَّ حرف تاکید است و جمله باید تاکیدی ترجمه شود یعنی از ادوات تاکید مانند به درستی که ، یقیناً ، قطعاً و ... باید استفاده شود . اِنکَ لَعَلی خُلقٍ عظیمٍ : قطعاً تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری . نکته مهم 1 اگر خبر اِنّ فعل باشد چون فعل مقید به یکی از زمان های سه گانه (ماضی ، حال ، آینده ) است جمله ی اسمیه محدودو مقید است بنابراین جمله به صورت تاکیدی ترجمه نمی شود به عبارت دیگر جمله از عمومیت و مشمول زمانی برخوردار نیست و تنها آن را تکیه گاه جمله ی اسمیه می توان قلمداد کرد و از ترجمه این حرف صرفنظر نمود . اما اگر خبر اِنّ فعل نباشد بلکه اسم باشد جمله باید تاکیدی ترجمه شود در این صورت از یک عمومیت شمولیت زمانی برخوردار است مثال : اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذنوبَ جمیعاً = خدا همه ی گناهان را می آمرزد . یَغفرُ خبر انّ و جمله فعلیه است . اِن اللهَ غفورُ رحیمٌ = یقیناً خداوند آمرزنده و مهربان است . غفورٌخبر انّ و اسم است . اِنَّ اللهَ شعب ایران یُدافع عن وَطنه = ملت ایران از وطنش دفاع می کند یُدافع خبر اِنّ و جمله فعلیه است . اِنَّالله هو الرزاق = یقیناً خداوند روزی دهنده است . الرزاق خبر اِنَّ و اسم است . اِنَّ اکبر نِعم الله علیکم اَن یَنجیکم من آفاتِ الغرور : بزرگترین نعمتهای خدا برای شما این است که شما را از آفات غرور نجات دهد . اَنّ یَنجیکم خبر اِنَّ و جمله فعلیه است . نکته 2 اِن عمدتاً در ابتدای جمله و بعد از قال و مشتقات آن قرار می گیرد . نکته 3 اگر مای كافّه به اِنَّ متصل شود جمله حتماً تاکیدی ترجمه می شود چه خبر اسم باشد چه فعل . به عبارت دیگر انما برای حصر به کار می رود و در ترجمه آن باید از الفاظی نظیر «فقط ، تنها، منحصراً و ... استفاده کرد مثال : اِنما یَتَذکِّر اولوالباب : فقط خردمندانند که پند می گیرند – اِنما العاقلُ مَن وعظتُهُ التّجاربُ : مسلما عاقل کسی است که تجربه هابه او پند دهد . لیس مَن یقطع طُرقاً بَطلاً اِنما مَن یتقی اللهَ البطل کسی که راهزنی می کند قهرمان نیست ، منحصراً قهرمان کسی است که تقوای خدا پیشه کند . اَنَّ = که ، محققاً ، بدرستیکه اَنَّ در وسط جمله بکار می رود و عمدتاً به معنای که می باشد مثال : ألم یَعلموا اَنَّ اللهَ هو یقبلُ التوبهَ عن عباده : آیا ندانستند که خداست که توبه ی بندگانش را می پذیرد أعلَمُ أن اللهَ کفیلٌ برزقِ العباد : می دانم که خدا ضامن روزی بندگان است الحقیقه أنّ الطالب الضعیف یرسب عندما لا یُدرس : حقیقت این است که دانش آموز ضعیف هنگامیکه درس نمی خواند مردود می شود . کأنَّ = مثل – شبیه – گویی مثال : کأنِّ سعیداً اسدٌ : سعید مثل شیر است – کانَّ احمد قائمٌ : گویی احمد ایستاده بود . لَکِنَّ = اما – لیکن مثال : قام القومُ لکنَّ سعیداً جالسٌ : قوم برخاستند اما سعید نشسته است . لَعَلَّ = شاید لَیتَ : ای کاش نکته 4 اگر خبر لَعَلَّ و لیت فعل مضارع باشد خبر باید به صورت مضارع التزامی ترجمه شود . لیت السلام یُستقرّ فی العالم : کاش صلح در جهان استقرار یابد . لعلَّه یُسَبَّحُ خالقَه مَعَ جمیع الکائنات : شاید او همراه همه ی موجودات آفریدگارش را به پاکی یاد کند . لیتَ الانسانَ یُدرِکُ سِرَّ هذا الجمال : ای کاش انسان راز این زیبایی را دریابد . معنای افعال ناقصه عبارتند از : کان = بود لیسَ = نیست صار = شد ظلَّ= شد مادامَ= مادامیکه – همواره مازال = همیشه – هنوز أصبح = شد – گردید زمان افعال و ترجمه انها 1- فعل ماضی : بر انجام شدن کار یا حالتی در زمان گذشته دلالت می کند ؛ مثال : ذهب = رفت ذهبنا = رفتیم ذهبتُنَّ = شما رفتید (چند زن) نکته گاهی فعل ماضی معنای مضارع می دهد و آن هنگامی است که جمله دعایی باشد . رَضِی اللهُ عنه = خداوند از او راضی باد ! قُدِّس سِره = تربتش پاک و مطهر باد! دام ظِلّه العالی = سایه ی بلند او مستدام باد ! وَفّقک الله = خداوند تو را موفق کند ! 2- ماضی نقلی : هر گاه حرف قد به تنهایی بر سر فعل آورده شود معادل ماضی نقلی در زبان فارسی است . قَد + ماضی ساده = ماضی نقلی مثال : قَد ضَرَبَ الرّجلُ : مرد زده است . التلمیذاتُ قَد کَتَبنَ : دانش آموزان نوشته اند . نکته : اگر حرف قد بر سر فعل مضارع وارد شود معنای گاهی ، به ندرت ، کمتر بخود می گیرد . به عبارت دیگر قد هر گاه بر سر فعل مضارع قرار بگیرد معنای شک و احتمال می دهد ؛ مثال : قد یذهبُ احمدُ : شاید احمد برود . قد یصدق الکذوب : دروغگو به ندرت راست می گوید . 3- ماضی بعید : بر انجام شدن کار در زمان بسیار دور دلالت می کند فرمول زیر طریقه ساختن ماضی بعید را شان می دهد : صیغه مناسب از کان + قَد + ماضی ساده کان قد ضرَبُ = زده بود کنتم قد ضربتم : زده بودید کنتنَّ قد کتبتُنُّ : نوشته بودید کانوا قد نصروا : یاری کرده بودند نکته : امکان حذف حرف قد از ماضی بعید وجود دارد و از نظر ترجمه لطمه ای به جمله نمی خورد . مثال : کان ضَرَبَ = زده بود 4- ماضی استمراری : بطور مکرر و مداوم بر انجام کار دلالت می کند فرمول زیر طریقه ساختن ماضی استمراری را نشان می دهد . صیغه مناسب از کان + مضارع ساده مثال : مثال : کان یَضرِبُ: می زد کنتم تذهبون : می رفتید نکته : اگر بر سر ماضی درزمان های مختلف (ساده ، استمراری ، بعید ) ما ی نفی قرار بگیرد آن فعل به صورت منفی ترجمه می شود . کانَ یَضرِبُ : می زد ما کان یضربُ = نمی زد ما کان احمد یتصفّحُ وجوهَ العلماء : احمد با دقت در چهره علما نگاه نمی کرد . کنتم قد نظرتم : نگاه کرده بودید ما کنتم قد نظرتم : نگاه نکرده بودید . فارسی به عربی گمان نمی کنم اینچنین قوی باشی ! = ما کنتُ أظنّ أنک قویٌّ هکذا ! 5- مضارع ساده : برانجام شدن کار و یا داشتن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت می کند . مثال : ینظر = نگاه می کند یضربون = می زنند تنصرونَ = یاری می کنید . فارسی به عربی میثم از کسانی نبود که بترسد و در نتیجه سازش کند و به نرمی رفتار نماید . لَم یکن میثم من الذین یخافون فیجارون و یدارون شناسه هایی که در انتهای فعل مضارع وجود دارد نشانه ی ضمیر مختلف فعل است مانند ضمیر «ا» که نشانه ی مثنی است ؛ مانند : تذهبان . ضمیر «و» که نشانه ی جمع غائب و مخاطب است ؛ مانند « یذهبون – تذهبون ضمیر «ی» كه نشانه ی مفرد مونث است ؛ مانند : تضربینَ . اگر همه ی آن را بدست نمی آوری همه اش را رها مکن ! : اذا لا تُدرِک کلّه لا تَترک کلَّه ! نکته برخی از صیغه های فعل مضارع مانند صیغه های 1 و4 و صیغه های 5و 8و11 از نظر ظاهری یکسان هستند . طرز تشخیص و ترجمه اینگونه کلمات در متن جمله مشخص می شود و یا هنگامی که ضمیری به آنها متصل شود . 6- مضارع منفی (فعل نفی) : هنگامی که حرف نفی «لا» بر سر هر یک از صیغه های فعل مضارع قرار بگیرد فعل مضارع جنبه ی منفی پیدا می کند . یَنظرُ = نگاه می کند لاینَظرُ = نگاه نمی کند تَذهبونَ = می روید لاتذهبون = نمی روید 6- فعل جحد : اگر فعل مضارع همراه با لَم باشد بصورت ماضی منفی ساده و یا ماضی نقلی منفی ترجمه ی شود . به عبارت دیگر می توان عوا کرد هنگامی که لم بر سر فعل مضارع قرار بگیرد معادل ماضی منفی است . 7- قالت الاعرابُ آمنا قُل لَم تُومِنوا و لکن قُولوا اَسْلَمْنا = اعراب گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاوردید (نیاورده اید ) ولی بگوئید اسلام آوردیم . فارسی به عربی و بالعکس : آن دوستان وفادار هیچگاه دوستانشان را گمراه نکرده اند و در هنگام سختی ها آنها را ترک نمی کنند . اولئک الاصدقاء الاوفیاء لم یُضللّوا أصدقاء هم و لا یهجرونهم فی الشدائد أبداً . ألم تَعلم اَنّ اللهَ یعلمُ ما فی السماء و الارض ! آیا ندانستی كه خدا آنچه را که در آسمان وزمین است می دادند . ألم تَسمع اَنَّ التلمیذَ نَجح فی امتحان الجامعه آیا نشیده ای که دانش آموز ممتاز در امتحان دانشگاه قبول شد . نکته 1 گاهی مضارع مجزوم به لم به صورت ماضی مطلق منفی ترجمه می شود مثال : هل شاهَدتَ صدیقَک فی المسابقه ؟ لا ، لَم اُشاهِدهُِ : آیا دوستت را در مسابقه دیدی ؟ نه او را ندیدم . فعل مضارع اگر با لما همراه باشد معادل ماضی نقلی منفی در زبان فارسی است : لما یدخل الایمان فی قلوبِ بعضِ الناس : هنوز ایمان در دل بعضی از مردم وارد نشده است . التلمیذُ لمّا ینصر : دانش اموز (هنوز) یاری نکرده است نکته 2 اگر لما بر سر فعل ماضی وارد شود دیگر حرف جحد نیست بلکه ظرف زمان محسوب می شود و به معنای هنگامیکه ، وقتی كه می باشد و دیگر حرف نیست بلکه اسم است . لما خرج المعلمُ مِن الصّفِّ أنا جَلَستُ : هنگامی که معلم از کلاس خارج شد من نشستم . نکته 3 فعل مضارع مرفوع معادل مضارع اخباری در زبان فارسی است تطالعون = مطالعه می کنید لاتتکاسلینَ = سستی نمی کنید نکته 4 فعل مضارع منصوب اگر همراه «أن – کی – لـِ – حتی » باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی است اُریدُ أطالعَ فی المکتبه : می خواهم در کتابخانه مطالعه کنم . ساعِد المسکین کی تنالَ رضا الله : به بیچارگان کمک کن برای اینکه به خشنودی خدا برسی |
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 22:1 توسط احسان اله کاویانی
|
بارخدایا؛