حروف نا خوانا و احکام نون ساكن و تنوین
1ـ مواردي كه واو به كلّي زائده است
در قرآن به شش كلمه برميخوريم كه بعد از الف مضموم « اُ » واو زائدي در نگارش قرآن آمده ولي در قرائت، تلفّظ نميشود، براي اين شش كلمه هيچ قاعده و ضابطهاي ذكر نكردهاند كه بتوان بر اساس آن، توجيه كرد؛ در كتب رسم و ضبط قرآن تنها به اين اكتفا شده كه كُتّاب مصاحف اوّليّه اين چنين نوشتهاند؛ و آن شش كلمه عبارتنداز:
اُولئِكَ، اُولي، اُولُوا، اُولاءِ، اُولاتِ، سَاُوريكُم
علماي مدّينه، براي راهنمايي قاري قرآن روي واو اين شش كلمه، دايرة تو خالي قرار ميدادند تا نشانة عدم تلفّظ واو در قرائت باشد، مانند:
آيه ص 164 بايد اسكن شود
روش نگارش واو اين شش كلمه در قرآن، با رسمالخطهاي مختلف:
در بعضي از قرآنهاي با رسم الخط عربي كه براي سكون از علامت رأس الخاء « حـ » استفاده ميكنند، براي راهنمايي قاري قرآن، روي واو اين شش كلمه علامت دايرة تو خالي « ــْـ » قرار دادهاند؛ در قرآنهاي با رسمالخط اردو كه واو مدّي را به صورت واو ساكن ماقبل مضموم « ــُ و » مينويسند، و او اين شش كلمه را بدون سكون نوشتهاند تا نشانة عدم تلفّظ آن واوها باشد؛ و در بعضي از قرآنهاي با رسم الخط فارسي، زير واو اين شش كلمه، با خط ريز، كلمة (قصر) و يا (بلا اشباع) نوشتهاند تا نشانة تلفّظ آن كلمه با صداي كوتاه ضمّه باشد، مانند:
آيه صفحه 165 بايد اسكن شود
2ـ مواردي كه واو به صورت الف مدّي خوانده ميشود
در قرآن به هشت كلمه برميخوريم كه الف مدّي آن به شكل واو نوشته شده است، چهار كلمة «صَلواة، زكوة، حَيوة، رِبوا» كه در جاهاي مختلفي از قرآن كريم تكرار شده، و چهار كلمة ديگر فقط در آيات معيّن، «بِالْفَداوةِ» (6/52) و (18/28)؛ «كَمِشْكوةٍ» (24/35)، «اَلنَّجوةِ» (40/41)، «وَمَنوةَ» (53/20).
روش علامتگذاري اين واوها در قرآن، با رسم الخطهاي مختلف:
در قرآنهاي با رسمالخط عربي كه الف مدّي را به صورت يكي از اين دو شكل « ـَـ ا ــَــ ا » علامتگذاري ميكنند، روي واو اين هشت كلمه، الف كوچكي قرار دادهاند تا نشانگر تلفّظ اين واوها به صورت الف باشد و با توجّه به اين كه ماقبل اينها مفتوح است، باعث مدّ و كشش حركت فتحة ما قبل خود ميشوند، مانند: صَلَوةَ، حَيَوةُ[1].
بر اساس اين رسمالخط، ديگر «واو» خوانده نميشود و آنچه خوانده ميشود «الف» است كه براي راهنمايي قاري قرآن روي «واو»، قرار داده شده است.
در قرآنهاي با رسمالخط فارسي، تركي و اردو كه شكل دوّم الف مدّي « ــَـ ا » را به صورت فتحة ايستاده « ا » مينويسند (تا نشانة فتحه اشباعي باشد) با توجّه به اينكه حرف قبل از واو بايد با صداي كشيده فتحه (الف مدّي) خوانده شود، از اينرو فتحه آن را به صورت ايستاد نوشتهاند تا دلالت بر فتح اشباعي كند « ا » و حرف واو را بدون علامت نوشتهاند تا نشانة عدم تلفّظ آن باشد مانند: صَلوةَ، حَيوةَ.
بر اساس اين رسمالخط نيز واو خوانده نميشود و آنچه كه خوانده ميشود، الف مدّي است كه طبق اين رسمالخط، علامت آن بايد روي حرف ما قبل قرار گيرد.
موارد ياء
كلماتي كه در تلفّظ به الف مدّي ختم ميشوند، در هفت جا «الف مدّي» آن به صورت «ياء» نوشته ميشود و آنها عبارتنداز:
1ـ در همة افعال ثلاثي كه «الف» آن مُنقلب از «ياء» باشد، مانند: سَعي، مَشي.
2ـ در همة اسامي ثلاثي كه «الف» آن مُنقلب از «ياء» باشد، مانند: الْفَتي، الْهُدي.
3ـ در همة افعالي كه پيش از سه حرف باشد در صورتي كه ما قبل الف، ياء نباشد مانند: اَهْدي، صَلَّي.
4ـ در همة اسامي كه پيش از سه حرف باشد در صورتي كه ماقبل الف، يا نباشد مانند: كُبْري، سُكاري.
5ـ در پنج عَلَم اَعْجَمي كه عبارتنداز : مُوسي، عيسي، متَي، كَسْري، بُخاري.
6ـ در پنج اسم مَبني كه عبارتند از: لَدي، اَنّي، مَتي، اُولي، اُلي.
7ـ در چهار حرف كه عبارتنداز: اِلي، عَلي، حَتَّي، بَلي.
نحوة علامتگذاري موارد فوق در قرآن، با رسمالخطهاي مختلف:
در قرآنهاي با رسمالخط عربي كه الف مدّي را به صورت يكي از اين دو شكل « ــَـ ا، ــَ ا » علامتگذاري ميكنند، روي «ياء» موارد فوق «الف كوچكي» قرار دادهاند تا نشانة تلفّظ آن به صورت «الف» باشد، و با توجّه به اين كه ماقبلشان مفتوح است، اين «الف» باعث «مدّ و كشش حركت فتحة» قبل ميشود. بر اساس اين رسمالخط، ديگر «ياء» خوانده نميشود، و آنچه كه خوانده ميشود، «الف» است كه براي راهنمايي قاري قرآن روي «ياء» قرار داده شده مانند:
سَعَي، كُبْرَي، اُولَي[2]
در قرآنهاي با رسمالخط فارسي، تركي و اردو كه شكل دوم الف مدّي « ــَـ ا » را به صورت فتحة ايستاده « ــ ا » مينويسند (تا نشانة فتحة اشباعي باشد) با توجه به اين كه حرف قبل از ياء بايد با صداي كشيده فتحه (الف مدّي) خوانده شود، از اين رو فتحه آن را به صورت ايستاده نوشتهاند تا دلالت بر فتحه اشباعي كند « ــ ا » و حرف ياء را بدون علامت نوشتهاند تا نشانة عدم تلفّظ آن باشد، مانند:
سَعي، كُبْري، اُولي[3]
بر اساس اين رسمالخط نيز «ياء» خوانده نميشود و آنچه كه خوانده ميشود، «الف مدّي» است كه طبق اين رسمالخط علامت آن بايد روي حرف ما قبل قرار گيرد.
موارد لام
لام «اَلْ» تعريف كه بر سر حروف شمسي درآيد.
«ال» تعريف شامل دو حرف «الف» و «لام» ميباشد، «الف» آن همان «همزه وصل» است كه در ابتداي جمله خوانده ميشود و در وسط جمله خوانده نميشود. «لام» آن نزد حروف بيست و هشتگانه عرب دو حالت دارد، نزد چهارده حرف (حروف شمسي) تبديل به همان حروف شده و در آنها ادغام ميشود براي راهنمايي قاري قرآن در چنين مواردي، لام را بدون علامت سكون و در عوض روي حرف بعد از آن را علامت تشديد قرار دادهاند تا نشانة عدم تلفّظ لام به صورت لام و ادغام كامل آن در حرف بعدي باشد، مانند:
اَلشَّمْسُ ـ مِنَ الرَّحْمَةِ ـ النّاسُ ـ اِنَّ السّاعَةَ
و نزد چهارده حرف (حروف قمري) هيچگونه تغييري در آن به وجود نميآيد و به همان صورت خوانده ميشود، در چنين مواردي، لام را با علامت سكون مشخّص كردهاند تا نشانة اظهار حرف لام باشد، مانند:
اَلْقَمَرُ ـ فَجَّرْنَا الْاَرْضَ ـ اَلْكِتابَ ـ اِلَي الْحَوْلِ
«حروف قمري» مجموعاً در اين كلمات خلاصه شده «عجبا كه خوف حقّ غمي» و «حروف شمسي» در كلمات «شِنِل زردست»، لازم به يادآوري است كه حرف «زاء» نماينده حروف «ذال، ضاد، ظاء» و حرف «سين» نمايندة دو حرف «ثاء، صاد» و حرف «تاء» نماينده حرف «طاء» نيز ميباشد.
علّت نامگذاري حروف شمسي و قمري: در رابطه با نامگذاري اين حروف به شمسي و قمري، شايد به خاطر شباهتي باشد كه اين حروف نسبت به شمس و قمر دارند.
با طلوع خورشيد هيچ ستارهاي نميتواند در مقابل آن خودنمايي كند، ولي ماه چنين قدرتي ندارد و همة ستارگان در كنار او نورافشاني و خودنمايي ميكنند. حروف شمسي نيز نسبت به لام «ال» تعريف چنين است، لام در مقابل آنها قدرت خودنمايي ندارد و حروف شمسي، آن را در خود ادغام ميكنند، ولي حروف قمري چنين نيستند و لام «ال» تعريف در مقابل آنها خودنمايي ميكند و در تلفّظ اظهار ميشود، مانند: اَلشَّمْسْ، اَلْقَمَرْ.
لازم به يادآوري است كه اصل مطلب (ادغام لام نزد حروف شمسي و اظهار آن نزد حروف قمري) براي سهولت در تلفّظ ميباشد، تلفّظ «اَلشَّمْسْ» در مقابل «اَلْشَمْسْ» راحتتر ميباشد و همچنين تلفّظ «اَلْقَمَرهْ» نسبت به «اَلْقَّمَرْ».
آخرين مطلب
تمام موارد حروف ناخوانا به ترتيب «ا، و، ي، ل» بيان شد، تنها يك قاعده نحوي باقي مانده كه در كتب رسم و ضبط قرآن نيامده و مربوط به عدم تلفّظ حروف مدّي (ــَ ا ــِـ ي ــُـ و) نزد حرف ساكن يا مشدّد ميباشد در صورتي كه در دو كلمه جداگانه باشند (حرف مدّي در آخر كلمه و حرف ساكن يا شدّد در ابتداي كلمة ديگر).
به طور كلّي التقاء ساكنين در كلام عرب جايز نيست مگر در دو حالت:
الف: در حالت وقف: و آن در هر كلمهاي است كه ما قبل آخر آن ساكن باشد، مانند:
خُبْزٌ، خَمْرٌ كه ميشود خُبْزْ، خَمْرْ
ب: هر دو در يك كلمه باشد به شرط اينكه ساكن اول حرف لين (حروف مدّي) و ساكن دوم مُدّ غم باشد، مانند:
ضالّينَ، اَتُحاجُّونّي
حال اگر در دو كلمه جداگانه باشند (ساكن اول، از حروف مدّي و در آخر كلمه و ساكن دوم در ابتداي كلمه ديگر)، التقاء ساكنين پيش ميآيد، التقاء ساكنين در چنين مواردي جايز نيست، در اينجا براي رفع التقاء ساكنين، حروف مدّي كه در نگارش نوشته شده، در موقع تلفّظ خوانده نميشوند، در نتيجه ساكن دوّم با حركت ما قبل حروف مدّي خوانده ميشود، مانند:
اِذَا الشَّمْسُ، فِي الْمَدِينَةِ، ذُوالْعَرْشِ
كه خوانده ميشوند
اِذَا الشَّمْسُ، فِـ الْمَدِينَةِ، ذُالْعَرْشِ
روش علامتگذاري آنها در قرآنهاي با رسمالخطهاي مختلف: در قرآنهاي با رسمالخط عربي كه حروف مدّي را به اين شكل « ـَـ ا ـِـ ي ـُـ و» علامتگذاري ميكنند، هيچ نشانهاي در نگارش نيست تا ميان حروف مدّي خوانا و ناخوانا تميز داده شود و قاري قرآن يا بايد با قاعدة مذكور آشنا باشد و يا بايد عرب زبان باشد تا بتواند در تلفّظ موارد فوق، فرقي قائل شود.
تنوين و نون ساكنه، حُكمش بدان اي هوشيار
كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار
در «يرملون» ادغام كن، در «حرف حلق» اظهار كن
در نزد «باء» قلب به ميم، «مابقي» اِخفا بيار
نون ساكنه و تنوين در مجاورت بيست و هشت حرف زبان عرب، چهار حكم پيدا ميكند كه عبارتند از:
اظهار، ادغام، اقلاب، اخفاء
اظهار: يعني آشكار نمودن. اگر نون ساكنه و تنوين به حروف حلقي برسد، به طور عادي و واضح تلفّظ ميشود
و نبايد روي آن مكث نمود.
حرف حلقي شش بود اي با وفا همزه، هاء و عين و حاء و غين و خاء
مانند:
(همزه): يَنْاَوْنَ مَنْ امَنَ رَسُولٌ اَمينٌ
(هاء): مِنْهُمْ اِنْ هُوَ قَوْمٍ هادٍ
(عين): اََنْعَمْتَ مِنْ عِلْمٍ سَميعٌ عَليمٌ
(حاء): وَانْحَرْ مِنْ حَكيمٍ عَليماً حَليماً
(غين): فَسَيُنْغِضُونَ يِكُنْ غَنِيَّاً اِلهٍ غَيْرِهِ
(خاء): وَالْمُنْخَنِقَةُ مِنْ خَيْرٍ قَوْمٌ خَصِمُونَ
ادغام: نون ساكنه و تنوين در شش حرف (يرملون) ادغام ميشود و اين ادغام در دو حرف (راء و لام)،
بدون غُنّه و در چهار حرف بقيّه (يَنْمُو) با غُنّه است.
غُنّه: صوتي است كه از خيشوم (فضاي بيني) خارج ميشود.
دو حرف «ميم» و «نون» داراي اين حالت هستند، به ويژه چنانچه مشدّد باشند و نيز در هنگام ادغام
با غُنّه و اخفاءِ اين دو حرف، غُنّه به ميزان دو حركت ادامه دارد، مانند:
(راء): مَنْ رَحِمَ غَفُورٌ رَحيمٌ
(لام): مِنْ لَدُنْ رِزْقاً لَكُمْ
(ميم): مَنْ مَعِيَ فَتْحاً مُبيناً
(نون): اِنْ نَشَاْ حِطَّةٌ نَغْفِرْ
(واو): مِنْ وَلَدٍ اُمَّةً واحِدَةً
(ياء): مَنْ يَقُولُ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ
يادسپاري:
در كلمات (قِنْوان ـ صِنْوان ـ دُنْيا ـ بُنْيان) به سبب آن كه نون ساكنه و حروف يرملون (واو، ياء) در يك كلمه قرار گرفتهاند، ادغام انجام نميشود.
تمرين:
في لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ ـ كُلُّ اَمْرٍ حَكيمٍ ـ رُحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ يَرَوْا في شَكِّ يَلْعَبُونَ ـ عَذابٌ اَليمٌ ـ بَشيراً وَ نَذيراً فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ ـ وَلكِنْ لا ـ مِنْ نَصيرٍ فَقالُوا اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعْهُ اِنّا اِذاً لَفي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
نحوة علامتگذاري موارد فوق در قرآنها
در بعضي از قرآنها براي راهنمايي قاري قرآن، نون ساكن را بدون علامت سكون و علامت تنوين را به طور نامساوي روي هم قرار دادهاند (ــًـٍـٌـ) و روي چهار حرف (ر، ل، م، ن) كه ادغام به صورت كامل در آنها انجام گرفته علامت تشديد ولي دو حرف (و، ي) را كه ادغام به صورت ناقص[1] در آن دو انجام ميگيرد بدون علامت تشديد نوشتهاند، مانند:
مَن رَّحِمَ ـ رِزْقاً لَّكُمْ ـ مَن مَّعِيَ ـ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ ـ مِن وَلَدٍ اُمَّةً واحِدَةٌ ـ مَن يَقُولُ ـ يَوْمِئذٍ يَصَّدَّعُونَ ـ وَاِن يَرَوْ
اقلاب يا قلب
در اين جا مراد تبديل نون ساكنه و تنوين به حرف «ميم ساكنه» است و آن هم در صورتي است كه نون ساكنه و تنوين پيش از حرف «باء» واقع گردند با توجّه به اين نكته كه ميم ساكنة ايجاد شده در نزد باء «اخفاء» ميشود كه با غُنّه همراه است، مانند:
اَنْبِئْهُمْ ـ سَميعاً بَصيراً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ واقعٌ بِهِمْ
تمرين
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ ـ مُنْبَثّاً ـ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ـ فَانْبَجَسَتْ ـ اَمَداً بَعيداً مِنْ بَعدِهِمِ ـ مَشّآءٍ بِنَميمٍ ـ اَنْ بُورِكَ ـ سَميعٌ بَصيرٌ ـ فَانْبِذْ مِنْ بُطُونِ ـ بَصيرٌ بِالْعِبادٍ ـ مِنْ بَقْلِها ـ مَنْ بَعَثْنا ـ يَنْبَغي
نحوة علامتگذاري مورد فوق در قرآنها
در بعضي از قرآنها براي راهنمايي قاري قرآن، نون ساكن را بدون علامت سكون و در عوض ميم كوچكي روي آن قرار دادهاند و در مورد تنوين (كه علامت آن تكرار شكل حركت ميباشد) يك شكل آن را كه نمايندة نون ساكن است حذف، و در عوض ميم كوچكي در كنار شكل باقيمانده قرار دادهاند، مانند:
اَنْبِئْهُمْ ـ سَميعاً بَصيراً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ واقعٌ بِهِمْ
اخفاء: به معناي «پوشاندن» حالتي است كه ميان اظهار و ادغام همراه با غُنّه به نحوي كه تشديد ايجاد نشود.
نون ساكنه و تنوين در نزد پانزده حرف باقيمانده «اخفاء» ميشوند.
در هنگام شروع اخفاء، زبان بدون اين كه به محلّ اداي نون برسد، حرف بعدي به محلّ تلفّظ خود نزديك شده، در اين حال، صورت به صورت غُنّه دو حركت ادامه پيدا كرده و آن گاه حرف ما بقي به سهولت و آساني تلفّظ ميگردد.
لازم به يادسپاري است كه كيفيّت اخفاء بستگي به نوع حرف مابقي دارد بدين معني كه اگر حرف ما بقي از حروف استعلاء باشد، اخفاء نون ساكنه و تنوين درشت و پُر حجم و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفاء رقيق و نازك است.
از مطالب فوق روشن ميشود كه اخفاء نون ساكنه و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگري تفاوت دارد و چه بسا فردي اخفاء در نزد حرفي را صحيح انجام دهد ولي در نزد حرف ديگر نتواند به خوبي اخفاء نمايد، بنابراين بايد تمامي موارد حروف پانزده گانه تمرين شود.
(ت): اَنْتُمْ مَنْ تابَ جَنّاتٍ تَجْري
(ث): وَالْاُنْثي اَنْ ثَبَّتْناكَ خَيْرٌ ثَواباً
(ج): اَنْجَيْتَنا اِنْ جَعَلَ خَلْقٍ جِديدٍ
(د): اَنْجَيْتَنا اِنْ جَعَلَ كَاْساً دِهاقاً
(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْ مِنْ ذَهَبٍ في يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ
(ز): اَنْزَلَ فَاِنْ زَلَلتُمْ نَفْساً زَكِيَّةً
(س): فَاَنْسيهُمْ وَلَئِنْ سَاَلْتَهُمْ فَوْجٌ سَاَلَهُمْ
(ش): يَنْشُرْ اِنْ شآءَ رُكْنٍ شديدٍ
(ص): فَانْصُرْنا وَلَمَنْ صَبَرَ قَوْماً صالِحينَ
(ض): مَنْضُورٍ مَنْ ضَلَّ عَذاباً ضِعْفاً
(ط): قِنْطاراً اِنْ طَلَّقَكُنَّ كَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ
(ظ): يَنْظُرُونَ مِنْ ظَهيرٍ قَوْمٍ ظَلَمُوا
(ف): اَنْفُسَهُمْ كُنْ فَيَكُونُ خالِداً فيها
(ق): تَنْقِمُونَ مِنْ قَبْلُ سَميعٌ قَريبٌ
(ك): اَلْمُنْكَرِ مَنْ كانَ عُلُوّاً كَبيراً
نحوة علامتگذاري مورد فوق در قرآن ها
در بعضي از قرآنها براي راهنمايي قاري قرآن، همانند مورد «ادغام ناقص» علامتگذاري شده، بدين ترتيب كه علامت سكون، روي نون ساكن گذاشته نشده و علامت تنوين را به طور نامساوي روي هم قرار دادهاند و حرف بعدي را بدون علامت تشديد نوشتهاند، مانند:
ما كُنتُمْ بِهِ ـ مِن سُندُسٍ ـ مُنظَرينَ ـ وَانشَقَّ ـ اَنذَرَهُمْ مِن صَلْصالٍ كَالْفَخّارِ ـ خالِداً فيها ـ قَوْمٍ ظَلَمُوا
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . با اين كه نون ساكنه و تنوين در «واو، ياء» ادغام شده ولي غُنّة نون از ميان نرفته و واو و ياءمشدّد، ذاتاً بدون غُنّه ميباشند، مانند: اَوَّلْ ـ حَيٌّ.
بارخدایا؛